"من پذیرفته ام که عشق افسانه است".:.
زندگی عشق است افسانه نیست آنکه عشق را آفرید دیوانه نیست...
برای تو نوشتم تو که دیگه نیستی... *باران همچنان میبارد ومن در کنار پنجره ای که به سوی جاده انتظار گشوده شده است تنها نشسته ام ودر امتداد افق رد پای تو را میگیرم... *تو که بودی ای مسافر که منو در من شکستی رفتی اما تو دل من تاهمیشه زنده هستی *من به خزان می اندیشم به مردن وپژمرده شدن دیگر امیدی نیست باید به رفتن بیاندیشم *هان ای شب شوم وحشت انگیز یا چشم مرا زجای برکن یا پرده زروی خود فرو کش یا باز گذار تا بمیرم کز دیدن روزگار سیرم *بر سینه سنگ مزارم بنویسید: آشفته دلی خفته دراین خلوت خاموش آنجا بنویسید که او زاده غم بود که غم ها ی جهان گشته فراموش *ای کاش بال وپری داشتم میپریدم در آسمانها آشیانه ای میساختم برای خودم تک وتنها نه دوست میخواستم نه هم یار خودم بودم در تنهایی غم *کاش این جمله هیچ موقع زیادم نرود آدمی چه خوب باشه چه بد باشه مسافره *اگه زشت ترین کلمه تنهاییست اگه سخت ترین کلمه جداییست اگه تلخ ترین کلمه تنهاییست شما بگید چه صفتی رو میتوان به مرگ نسبت داد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ *تقدیم به کسی که خنجر زهر آلود عشق رو به قلبم زد ورفت ومنو با همه درد دوری از او برای همیشه ی همیشه تنها گذاشت... *تقدیم به تو که نیستی اما میدونم همیشه با منی... *تقدیم به او که قول ماندن تا وقتی که زنده هست رو داد .او به قولش عمل کرد اما... آخه من چگونه بدون تو زنده بمونم؟؟؟ همیشه از خودم میپرسم چرا خدا اونایی که دوست داشتنی ان رو زودتر از این دنیا می بره ... از خودم میپرسم آیا کسی که دوسش داشتم وحالا مرده خاطره ش تا آخر عمر در ذهنم باقی می ماند. یا اینکه گذشت زمان صدای اونا رو خفه وتصاویرشان را محو میکند ؟؟؟ خیانت مساله ای کاملا جداگانه است ولی اینکه برای همیشه ترکت کنه آن هم نه یک دفعه بلکه دودفعه نفرت انگیز وتحقیر آمیز است. بارها ملحق شدن به آنها به مغزم خطور میکند .خیلی راحت بود. در این صورت دیگر عذاب نمیکشیدم .ولی مانعم میشدند ومتقاعدم میکردند که خیلی زود است که بمیرم . خاطره هایی از دوست داشتن همیشه دوست داشتم اگه یه روزی وبلاگی داشتم توش خاطراه بنویسم هر کدوم از ماها توزندگیمون حتی برای یک لحظه هم که شده با یکی بودیم که تموم دارو وندار ما اون بوده ... خاطره هایی از اون یا اونا داشتیم که برای همیشه تو ذهنمون موندگار شده نمیدونم چرا ماها همیشه از گذشته حرف میزنیم در حالی که تو حال داریم زندگی میکنیم؟؟؟؟؟؟؟ قصد دارم خاطره هاوداستان های واقعی تو وبلاگ قرار بدم خاطره های خودمم بمونه برای بعد شاید یه روزی براتون گفتم ولی الان نه !!؟؟ اگه دوست داری یکی از خاطراتت رو با اونی که خیلی دوسش داری یا شایدم یه روزی دوسش داشتی بنویس....(توقسمت ارائه نظرات) خاطره هایی هر چند کوتاه در حد گفتن این اینکه چقدر دوسش داری یا داشتی؟ براتون مینویسم شايد جالب باشند و شايدم به قول دوستم ابنها تجربه هاي من و تو هستند كه شايد نوشتنشون به درد يكي بخوره.... ( شايد ) مهشید وامیر سلام من مهشید 20سالمه. چند وقت پیش یعنی آذر ماه 1387با امیر 24ساله با هم آشنا شدیم وحالا بگذریم از طریقه اشناییمون که منو اون الان با هم دوستیم. امیر خیلی خوبه. مهربونه,باحال خیلی دوسش دارم .من اون به هم قول دادیم که به هم خیانت نکنیم من که هنوز رو حرفم هستم .خیلی موقعیت اینکه بتونم جواب دوستیه یکی دیگه رو بدم پیش اومده ولی من همیشه به خود امیر هم گفتم که تو رو با تموم دنیا هم عوض نمیکنم. اینکه امیر ممکنه به من خیانت کنه همیشه تو فکر وذهنم جریان داشت اما امیر ا متحاناشو خوب پس داده حالا یه جورایی بهش اعتماد دارم وخودشم چندین بار که من مساله خیانت رو پیش کشیدم بهم گفته که هیچ وقت این کارو نمیکنه. حالا بگذریم از حرف خیانت... من امیر وبه خاطر اینکه پسر با ایمانی بود انتخابش کردم .البته مومن (مذهبی) نیست اما همین که اعتقادات خودشو حفظ کرده وخیلی با این پسرای خیابونی فرق داره خدا رو شکر میکنم. شاید امیر یه هدیه از طرف خداست .یه فرشته نجات نمیدونم اسمش رو چی میزارن ولی امیر فوق العاده عزیزه برام الانم خیلی بهش وابسته شدم طوری که جدایی از اون برام معنی مرگ داره.حتی یه لحظه فکر اینکه از هم جدا شدیم به ذهنم میاد خیلی حالم بد میشه چه برسه به اینکه خدای ناکرده این اتفاق بیفته... اینو میدونم که منو اون یه روزی از هم جدا میشیم خیلی نگران اون روزم این فکر خیلی عذابم میده .... ولی این اتفاقیه که میوفته اما امیدوارم اگه هم این اتفاق افتاد خدا کنه با یه خاطر خوب از هم جدا بشیم. دیگه نمیتونم ادمه بدم با این حرفا حسابی دلم گرفت .خیلی دوستون دارم برام دعا کنید یعنی برا هردومون دعا کنید . دوست دارم نظرتون هم در مورد خودم وهم در مورد اون بدونم ؟؟!! عاشقت خواهم ماند... عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد/ بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد.. گوشه ای ازنوشته های یک رمان 15ساله بودم که برای اولین بار احساس کردم خواستن کسی با تمام وجود یعنی چه.؟ منظورم خواستن با تمام وجود به معنای واقعی کلمه است. خیلی سریع وناگهانی در یک چشم بهم زدن اتفاق افتاد ولی در همان مدت کوتاه احساس عمیق بوجود امد. مطمئنم در زندگی هرشخصی لحظاتی وجود دارد که وقتی به نتیجه ای منطقی میرسد وبه چیزی اطمینان پیدا میکند تمام شک وتردید هایش را دور میریزد. من گذشته ام را زیاد مرور میکنم خیلی زیاد .وقت گذرانی بیمار گونه ای است که به گذشته پناه ببری . همچون محتضری که چاره ای جز مردن ندارد. من جوانم پس چرا این قدر به گذشته بر میگردم ؟چرا این قدر در آن غرق میشوم که باید اعتراف کنم که او از درد ورنج لذت میبرد... اما فایده این اتهام چیست؟؟ پشیمانی چه سودی دارد؟ آیا او لحظه ای که داشت مرا ترک میکرد اصلا به فکر من بود؟آیا هرگز از خودش پرسید بدون او چه بلایی سر من می اید ؟ خیلی سعی کرده ام قلب شکسته ام را ترمیم کنم اما هنوز دارم دنبال یک مرهم درست وحسابی میگردم در نتیجه هنوز در درون خود گریه میکنم . صدای او هنوز مثل زنگ تو گوشم صدا میکنه وهرگز ناپدید نمیشود. آن صدای بم وطنین دار همانند آلات موسیقی در گوشه های تاریک ذهنم به صدا در می اید "تمام آن اعمال خوب وبدی که در دوران کودکی مرتکب میشویم همچون توشه ای در جایی محفوض باقی میماند وبعد ها یک جایی در زندگی به همان شکل ودر همان قالب ویا شکلی دیگر به خودمان برمیگردد.هیچ راه گریزی نیست .واوضاع همیشه آن گونه که به نظر می اید نیست" . چشمانم را میبندم افکارم جاری میشود وقلبم به شدت شروع به تپیدن میکند .به سرعت دارم به گذشته سفر میکنم .انگار سوار قطار سریع السیر شده ام . چشم انداز زندگی ام چنان با سرعت از جلویم عبور میکند که حتی فرصت نمیکنم نظری به ان بیندازم .... وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند ؟ تقدیم با عشق به... میگن : لحظات شادی خدا را ستایش کن / لحظات سختی خدارا جستجو کن/ لحظات آرامش خدا را مناجات کن / لحظات دردآور به خدا اطمینان کن وتمام لحظات خدا را شکر کن. ولی خدا ما آدما بیشتر اوقات در لحظات شادی آور زندگیمون تو رو فراموش میکنیم وبدست آوردن اون لحظه قشنگ رو به دیگری ربط میدیم !چراش رو هم نمیدونم؟؟؟ لحظه ای رو هم که یه کوچولو درد میکشیم فکر میکنیم "خدا تو مارو دوست نداری" البته فقط فکر میکنیم مطمئن نیستیم ها.... ما آدما وقتی یه مشکلی برامون پیش میاد فکر میکنیم تموم مشکلات عالم وآدم رو به ما دادن.حالا جالب اینجاست که میریم پیش دیگری تا حل مشکل کنه!! غافل از اینکه تنها :کسی میتونه مسئله رو حل کنه که خودش طراح اون مسئه هست! لحظات آرامشمون رو هم خراب میکنیم آخه میدونی ما آدما نمیتونیم بیکار باشیم حتما باید یه خراب کاری بکنیم در واقع لحظاتی که به تو اختصاص داره رو میدیم به کسی که حتی لایق اون لحظه هم نیست واین دقیقا یعنی .... نگفتنش فکر کنم بهتر باشه !!!! ودر آخر میگن تمام لحظات خدا رو شکر کن خدا نمیدونم اینو بگم یا نه ولی باید مارو ببخشی که تموم لحظاتمون شده عشق وعشق بازی ....... ودر یک کلام "توهین به نام پاک ومقدس عشق" با این اوصاف چرا تو مارو تنبیه نمیکنی .از زندگی تو این دنیا ساقطمون نمیکنی !با اینکه ما آدما قدر تورو نمیدونیم باز چرا هر لحظه که ازت کمک بخواییم توبه ما کمک میکنی ؟؟؟ وااای خدا!!چقدر تو مهربونی.............. خیانت (از دیدگاه شکسپیر) خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد ! دکتر علي شريعتي: آن روز که همه به دنبال چشمان زيبا هستند تو به دنبال نگاه زيبا باش .. -*-*- جبران خلیل جبران: دوست بدارید لیکنشق را به زنجیر بدل نکنید . چندتا جوک های توپ وبا حال شنگول ومنگول2009: گرگه در میزنه مادره میگه کسی خونه نیست بیا بالا... -*-*- می دونی مزایای مجرد بودن چیه ؟ اینه که از هر طرف تخت که عشقت بکشه می تونی بیای پایین !! -*-*- ديروز : از پذیرفتن خانم های بدحجاب معذوریم!!! امروز: از پذیرفتن خانم ها، با شلوار کوتاه معذوریم!!! فردا : خواهشا با شلوار وارد شوید -*-*- يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام ... ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم -*-*- سه تا موش برای هم لاف میزدند اولی: من با فنر تله موش ورزش میکنم دومی :مرگ موش مزه عرقه منه . سومی موبایلش زنگ میخوره میگن کی بود میگه:بچه ها بودن گربه اوردن بکنیم. دشوارترین باور پذیرش باطل بودن چیزی است که به گمان حق هستی خویش را به پای آن ریخته ایم ... هیچ گاه خداحافظی نکن تو میدانی من هم میدانم که راه ما دارد از هم جدا میشود تو در خاطرات من زنده خواهی بود حتی بعد از رفتنت هیچ گاه خدا حافظی نکن با اینکه خوشی هایمان از دست رفته است من سعی دارم این را بفهمم سعی کردم دلیلی برایش بیابم ولی این دل به گونه ای است که انگار نمیخواهد آرامش پیدا کند اینها اشک هستند یا (شراره اتش ؟!) که انگار به جای اشک باران اتش از چشمانم میبارد کسی چه میداند چه اتفاقی قرار است بیفتد وما دیگر چه چیزهایی را باید تحمل کنیم ولی تو همان طور که میدونید پسرا موجوداتی پاک وخدایی هستن که هیچ وقت به خودشون اجازه نمیدن که دل کسی رو بشکنن فقط گاهی وقتا به قول خودشون یه مشکلاتی پیش میاد که مجبورمیشن از یکی که خیلی دوسشون دارن جدا بشن یا اینکه موقع جدایی با کمال پرویی میگن: خدا نخواست که ما با هم باشیم... یاسرنوشت ما این بوده که از هم جدا بشیم واین تقدیر ماست.... همه که نه ولی بیشتراقایون (البته توهین به بعضی ها نشه) دنبال منفعت خودشونن ومیخوان امروزشونو فردا کنن(که متاسفانه این از ویژگی های بعضی دخترا هم میباشد) خلاصه بیشترشون دنبال خواسته های خودشونن وبه خاطر اون خواسته ها حاضرن از عشق دیگران نسبت خودشون بگذرن.... تكیه كلام پسرا 1:خيلي ميخوامت(ماشاالله پسرها همه رو ميخوان) ۲:هميشه به يادتم(مخصوصا موقع لالا) ۳ :تا اخرش با هاتم(ولي از يه نوع ديگش) ۴:غير تو به هيچکسي فکر نميکنم(اره جون عمت) ۵:من بهت اعتماد کامل دارم (مخصوصا در حين تلفن پشت خطي داشته باشي) ۶:تا حالا با هيچ دختري انقدر صميمي نبودم(به جز خواهرم) ۷:دوستت دارم(دروغ سال كه ديگه الان مد شده)(دروغ سال ??)(که مد شده) یادت باشه خاطرات تلخ گذشته مثل آبی کثیف وگل آلوده که نمیزاره توی حال زندگی کنی وزلالی و پاکی اونوهم به لجن میکشه ... اگه دیدنت نباشه دیگه چشمامو نمیخوام تو نفس نفس باهامی بی تو دنیارو نمیخوام تو تولدی دوباره واسه قلب بیقراری هرجای دنیای برگرد سخته این چشم انتظاری تقدیم به تو....














واز همه مهمترخیلی دوست داشتنیه...


![]()
![]()
۱- ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم
2- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم
۳- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم
۴- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره
۵- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون عشق و جنونه ...
۶- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم
وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند ؟ ![]()
![]()

۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!!
۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم
3- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم
4- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده
5- مینا دختر با خودت چیکار کردی . چرا این همه چاق شدی . حالا باید بری بدن سازی اندامت رو بسوزونی تا این لباسهای تنگی که گرفتی اندازه ی تنت بشه
6- راستی شیلا امشب میایی خونه ی ما . امشب جشن تولد منه . حتما بیا . چون میخواهیم کلی برقصیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()








![]()


![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


